نیمای با معرفت
سلام
نیمای عزیزم دلم برات تنگ شده خاله ای . مامانت می گفت که چند شب پیش خواب من و عمو رو دیدی صبح که بیدار شدی به مامان خوشکلت گفته بودی :خواب دیدم عمو امیر و خاله جون اومدن خونمون برام شکلات آوردن با چیپس . دیروز هم مامانی داشته قرمه سبزی می پخته که بازم یاد ما کردی و گفتی عمو امیر و خاله میخوان بیان ؟آآ هم میاد(چون دفعه قبل که من و امیر آقا جون اومده بودیم خونتون ,مامانیت برامون قرمه سبزی پخته بود ) ,فک میکتی هر وقت قرمه سبزی دارین قراره ما بیایم .
بوس با مرام
منم چون با معرفتی این عکسا رو برات میذارم



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نیمای با معرفت
